درباره نویسنده
علی نصرتی
Ali nosrati متولد سال1352 ali.nsrt@yahoo.com
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • علی نصرتی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • داستان هایی از اثرات بسم الله
  • ۱۳۸٩/٩/۱٧
  • داستانی عجیب تر
  • کربلائی کاظم ساروقی
  • کربلائی کاظم ساروقی
  • چقدر عمر کرده ای؟
  • چهل حدیث هادوی
  • حالات مومن و کافر در قبر چگونه هست ؟
  • نکاتی مهم در مورد دعا کردن
  • ده گفتار
  • سخنان امام حسین ( علیه السلام) هنگام ورود به کربلا
  • محرم
  • دانلود قرآن
  • حلول ماه رمضان مبارک باد
  • تکمیل دفاتر قانونی و اظهارنامه مالیاتی مودیان مالیاتی
  • لطائف
  • لطائف
  • بازدید کنندگان
  • گفتگو با خدا
  • تلاش کنید
  • گفتـــــــــگو بــــــا خـــــــدا
  • گمشده
  • اانقلاب غذای آهسته در اروپا
  • خوشبختی
  • معجزه تمرکز
  • سخنان بزرگان عرفان
  • رسالتی غیبی
  • شراب و موسیقی در اسلام
  • پدر مومن من ... مادر مقدس من ....
  • من دیگر ناله نمی کنم
کلمات کلیدی مطالب
  • داستان (٦)
  • شریعتی (٦)
  • وصیت نامه (٤)
  • خدا (۳)
  • روانشناسی (٢)
  • خدایا هر چی تو میخوای (٢)
  • صورتحساب (۱)
  • یک دانه گندم (۱)
  • از هر بدی بدتری هم هست ! (۱)
  • سخنان بزرگان عرفان (۱)
  • پرشین بلاگ (۱)
  • وبلاگ فارسی (۱)
  • اظهارنامه مالیاتی (۱)
  • توبه (۱)
  • کار (۱)
  • شهادت (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • خرداد ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
دوستان من
  • مدیریت
  • چهل حصار
  • حسابداری
  • دنیا یا آخرت
  • قرآن حدیث داستان ضرب المثل
  • مدیریت و حسابداری
  • عبرتها
  • عکس
  • کلیپ موبایل
  • وبلاگ فارسی
  • محمد (مهدی و حسین)
  • دکتر علی شریعتی
  • تفریح
  • علی نصرتی
  • طنز عکس کلیپ
  • روزنامه رسمی
  • موسسه خدمات مالی و مدیریتی آگاهان تراز امین
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



خدا و دیگر هیچ
داستان هایی از اثرات بسم الله
نویسنده: علی نصرتی - ۱۳۸٩/٩/۱٧


بسم الله علت حکمت لقمان
حکایت کرده اند که لقمان روزی در راهی می گذشت، پس قطعه کاغذی دید به روی زمین افتاده، چون آن را برداشت و ملاحظه نمود؛ دید بسم الله الرحمن الرحیم بر او ثبت شده است، پس آن را شسته و آبش را تناول نمود و به برکت این احترام، خداوند عالم، او را حکمت تلقین فرمود.
و لقد آتینا لقمان الحکمه**سوره لقمان، آیه 12
حکمت معانی فراوانی دارد:
1. شناخت اسرار جهان هستی.
2. رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل و معرفت و شناسایی خداوند.
3. مجموعه ای از معرفت و علم و اخلاق پاک و تقوا و نور هدایت.
4. امام هفتم ع فرمودند: مراد از حکمت، فهم و عقل است.
5. امام صادق ع فرمودند: حکمت این است که لقمان به امام و رهبر الهی عصر خود آگاهی داشت.
اصول کافی، جلد 1-تفسیر نمونه،ج17، ص 36



بسم الله و دوری از آتش و سفید شدن پرونده اعمال
رسول اکرم ص فرمودند: چون روز قیامت شود به بنده خدا امر می‌شود که وارد آتش دوزخ شود، چون نزدیک دوزخ می‌شود می‌گوید: بسم الله الرحمن الرحیم و پا در دوزخ می‌نهد آتش دوزخ هفتاد هزار سال راه از او دور می شود.
در روایت دیگری آمده چون بنده خدا را پای میزان حساب حاضر می کنند و نامه اعمال او را در حالی که مملو از افعال و کردار زشت است به دست او می دهند در حین گرفتن نامه اعمال بنابر عادتی که در دنیا به گفتن بسم الله الرحمن الرحیم داشته آن را بر زبان جاری می‌کند و نامه اعمال را به دست می‌گیرد چون نامه اعمال را می‌گشاید آن را سفید می‌بیند در حالی که هیچ نوشته و عمل بدی در او نمی‌بیند. در این هنگام بنده عاصی به فرشتگانی که حاضرند می‌گوید: در این نامه عمل چیزی نوشته نیست که بخوانم و فرشتگان گویند: در همین نامه تمام اعمال بد تو نوشته بود اما به برکت و میمنت بسم الله الرحمن الرحیم محو شد.
منهج الصادقین، ج1، ص33

کلمات و حروف بسم الله
بعضی از اهل معرفت گفته اند: بسم الله الرحمن الرحیم 19 حرف است و زبانه های دوزخ نیز 19 تا می باشند، چون بنده مومن خدا تلفظ بسم الله نماید خدای تعالی به هر حرفی یکی از زبانه های دوزخ را از او دفع می‌کند.
اهل معرفت گفته اند: گناه چهار نوع است: گناه در روز و گناه در شب و هر یک از گناهان روز و شب یا آشکار است و یا پنهان و کلمات بسم الله هم چهارتا است، پس هر کس از روی اعتقاد به بسم الله تلفظ کند خدای تعالی هر چهار گناه او را بیامرزد.
خواص الایات ص3


ادامه مطلب ...
نظرات ()



 
نویسنده: علی نصرتی - ۱۳۸٩/٩/۱٧

کربلایی محمد کاظم ساروقی اراکی در سال 1300 هجری قمری در ساروق از توابع اراک به دنیا آمد. وی دوران کودکی و جوانی را به چوپانی گذراند و تا آخر عمر علی رغم میل شدید به مکتب و ملا رفتن برای کسب توانایی خواندن قرآن، چنین فرصتی را به دست نیاورد.


در سن 27 ساگی به علت اعمالش مورد لطف الهی قرار گرفت و با یک معجزه در امامزاده 72 تن ساروق حافظ کل قرآن شد.

تایید علما عظام
ایشان یک ماه در کنار آیت الله العظمی مرعشی قرآن را با هم می‌خوانند؛ بدین صورت که یک حزب قرآن را ایشان می‌خواند و یک حزب را آیت الله مرعشی و می‌بینند که قرآنی که ایشان می‌خوانند با قرآن موجود به جز در مواردی از علامت‌ها هیچ تفاوتی ندارد!

حضرت آیت الله بروجردی در مورد اختلاف بین قرآء سبعه، نظر کربلایی کاظم را قابل اعتماد می‌دانستند. ایشان می‌فرمودیدند ما سوره حمد را نمی‌توانیم به قهقرا (از انتها) بخوانیم لیکن کربلایی محمد کاظم می‌تواند قرآن را از انتها به اول بخواند.

حضرت آیت الله مرعشی نجفی می‌فرمودند به اندازه‌ای این مرد موفق و ماهر است در آیات شریفه قرآن، که اگر کسی عمدا آیه‌ مبارکه از آیات را، غلط یا مقدم یا موخر بخواند؛ ایشان کاملا واقف و مطلع می‌شود و علاوه از جمله امتحانات ایشان، آنکه کتاب فارسی مقابل ایشان گذاشته شد، در خلال آن کتاب هر جا آیه قرآن شریف بود تشخیص می‌داد.

آیت الله مکارم شیرازی می نویسند این مساله یک امر عادی نیست همه جا با اعجاب از او یاد می‌شد و مورد اکرام و احترام بود.

آیه الله خامنه‌ای: موقعی که شهید نواب صفوی، کربلایی محمد کاظم را به مشهد آوردند و در بالای منبر او را به علما معرفی کردند از کربلایی سؤالهایی درباره قرآن و آیات قرآن کردم و حافظ قرآن شدن ایشان را جزو کرامات دیدم

گلایه کربلایی محمد از علما و دانشمندان
این مدتی که در مدرسه فیضیه یا مدارس دیگر یا نجف بودم، این اهل قلم از من سوال ریشه‌ای از شان نزول آیات و خواص آیات و مکی و مدنی بودن آیات نمی‌پرسیدند و فقط از تعداد حروف و آیات سور سوال می کردند حال این چه فایده‌ای دارید! می‌توانید خودتان بروید بشمارید اما یک سوال ریشه‌ای یک چیزی که بدردشان بخورد؛ افسوس و صد افسوس که نپرسیدند، نپرسیدند! افسوس!


ماجرای فوت ایشان
ایشان 20 روز قبل از فوتش در ساروق درباره دفن خود در قم صحبت کرد. بعد اعلام می‌کنند که من همین روزها فوت خواهم کرد. اگر مردم جنازه‌ام را به قم منتقل کنید و در آنجا به خاک بسپارید. بعد کمی درنگ می‌کنند و می‌گویند خب اگر من اینجا بمیرم شما برای انتقال جنازه‌ام به قم دچار مشکل می‌شوید، من می‌روم قم. روز بعد به قم می‌روند و 20 روز بعد در آنجا به رحمت ایزدی می‌پیوندند.

اعجوبه تاریخ اسلام و آیت الهی در سن 78 سالگی رخت سفر ابدیت بر بست و در سال 1336 شمسی (7 محرم 1377 قمری) در قبرستان داخلی شهر قم به خاک سپرده شد که اکنون آرامگاه آن والا مقام زیارتگاه صاحبدلان و عاشقان قرآن کریم است.

نظرات ()



داستانی عجیب تر
نویسنده: علی نصرتی - ۱۳۸٩/٩/۱٧

تقریبا پانزده سال قبل ، از جمعی از علمای اعلام قم و نجف اشرف شنیدم که پیرمرد هفتاد ساله ای به نام کربلائی محمد کاظم کریمی ساروقی داستان عجیب
(ساروق از توابع فراهان اراک است ) که هیچ سوادی نداشته ، تمام قرآن مجید به او افاضه شده به طوری که تمام قرآن را حافظ شده به طرز عجیبی که ذکر می شود.
عصر پنجشنبه ، ((کربلائی محمد کاظم )) به زیارت امامزاده ای که در آن محل مدفون است می رود، هنگام ورود، دو نفر سید بزرگوار را می بیند و به او می فرمایند کتیبه ای که در اطراف حرم نوشته شده بخوان.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



کربلائی کاظم ساروقی
نویسنده: علی نصرتی - ۱۳۸٩/٩/۱٧

حدود یک صدسال پیش در روستایی به نام ساروق که آن روزها از دهات بزرگ حومه اراک محسوب می‌شد، واقعه‌ای در اعماق خاموشی روی داد که طی آن جوان پاک نهاد 27ساله‌ای به نام محمدکاظم کریمی که هنوز به مکتب نرفته بود و به قول خودش ملا ندیده بود، به یک باره حافظ کل قرآن شد.

 واقعه‌ای که محمدکاظم بعدها سعی در مخفی نگه داشتن آن داشت اما به ضرورتی که پیش آمد آن راز از پرده بیرون افتاد و برای سال‌ها بزرگترین علمای دینی ایران، عراق، کویت و مصر پیرامون آن به بررسی و مطالعه پرداختند و اغلب قریب به اتفاق ایشان بر این معجزه قرآنی مهر تأیید نهادند. آیة الله سیداحمد زنجانی، آیة الله سیدعبدالله شیرازی، آیة الله مرعشی نجفی و آیة الله مکارم شیرازی از جمله این بزرگانند
.
کربلایی کاظم می‌گوید که: من سه چیز را رعایت می‌کردم که شاید به خاطر همین سه چیز مورد لطف خداوند قرار گرفتم:

1- این که هرگز لقمه حرام نخوردم،

2- هرگز نماز شبم ترک نشد،

3- پرداخت خمس و زکاتم را هرگز قطع نکردم.


ادامه مطلب ...
نظرات ()



کربلائی کاظم ساروقی
نویسنده: علی نصرتی - ۱۳۸٩/٩/۱٧
مرحوم کربلائی کاظم ساروقی می‌گوید:
http://img.tebyan.net/big/1387/06/206115180225941901954615049172214199196.jpg

به حضرت آیه‌ا...‌العظمی بروجردی گفتم: من به سؤالات زیاد و مختلف شما پاسخ دادم، حالا من از شما می‌پرسم؟! آقا تبسّمی کرد و در میان تعجّب حاضران گفت: بپرس!

گفتم: کدام سوره از قرآن است که هفت حرف از حروف الفبا را ندارد؟! آقا کمی فکر کرد و گفت: من در دوران جوانی شنیده بودم، ولی یادم نیست، شما بگویید!

گفتم: سوره «فاتحه‌الکتاب» (=سوره حمد) است که هفت حرف ندارد، چون این هفت حرف، مربوط به هفت طبقه جهنم است و آنها را از سوره حمد که «سوره رحمت» است برداشته‌اند و در آیه‌ی‌ ظلمانی گذاشتند. آن هفت حرف ( ث - ج - خ - ز - ش - ظ - ف) است:

حرف ث: از کلمه «ثبور=واویلا» است و اسم مکانی در جهنم است که جای رباخواران و بدکاران است (فرقان/13و14).

حرف ج: از کلمه «جهنم» است (حجر/43).

حرف خ: از کلمه «خُسران=زیان» است (حج/11).

حرف ز: از کلمه «زَقُّوم=درختی در جهنم و غذای گنهکاران» است (دخان/43و44).

حرف ش: «شقاوت» و «شیطان» است (هود/106).

حرف ظ: از کلمه «لَظی» بمعنای زبانه آتش جهنم است (معارج/15).

حرف ف: از کلمه «فَزَعُ الْاَکْبَر=وحشت بزرگ» است (أنبیاء/103).

همه این حروف را بردند و در آیه ظلمانی که در سوره‌ی انعام، آیه 122 است، گذاشتند:


أو من کان میّتا فاحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس کمن مثله فی الظّلمات لیس بخارجٍ منها، کذلک زیّن للکافرین ما کانوا یعلمون

آیا کسیکه گمراه بود و جزء مردگان به شمار می‌رفت، سپس ما او را هدایت و ارشاد کردیم و او را زندگانی معنوی بخشیدیم، و نوری برای عبور او از میان مردم قرار دادیم، همانند کسی است که در تاریکی‌های جهل و بی‌خبری و شرک و کفر باشد و از آن خارج نگردد؟! این چنین، برای کافران، کارهای زشتی که انجام می‌دادند، تزیین شده و جلوگر کرده است

حضرت آیه‌ا...‌العظمی بروجردی، قلم وکاغذ خواستند و این مطلب را که من گفتم، یاداشت کردند.مرحوم کربلایی کاظم ساروقی بیسواد بودند که با عنایتی کل قرآن را حفظ شدند .


قبرمطهرشان در قبرستان نو شهر مقدس قم می باشد.قبر رسول ترک هم در آنجا است.التماس دعا
نظرات ()



چقدر عمر کرده ای؟
نویسنده: علی نصرتی - ۱۳۸٩/٩/۱٧

 

ساعت مرگ
 

تا به حال به این فکر کرده اید که «عمر شما چقدر است؟»

شاید فکر کنید که  این یک سوال پیش پا افتاده ایست که همه پاسخ آن را می دانند و هیچ نیازی به فکر ندارد؛ چون جواب آن را همه حفظند و اگر هم کسی یادش نباشد بلافاصله با یک حساب سرانگشتی به ما خواهد گفت که چند سالش است.

ما هم با شما موافقیم و تا اینجا حرفی نداریم؛ اما لطف کنید به ما بگویید این که می فرمایید مثلا «من 25 سالمه» یعنی چی؟

در نهایت خواهید گفت از وقتی که من دنیا آمده ام 25 بهار آمده و رفته است و این یعنی 25 بار زمین به دور خورشید چرخیده است.

خوب! این که شد سن زمین، جواب ما نشد!

دوباره فکر کنید که این «من 25 سالمه» یعنی چه؟

تمام اعدادی که در پاسخ به این سوال داده می شود همه گویای رشد بدن در گذر زمان است. از این رو زیاد بودن سن کسی ارزش نیست همانگونه که کم بودن آن عیب نیست؛ هر چند برخی از زیادی آن فراری و به کمی آن خشنودند.

به هر حال ارزش این ارقام در نهایت به اندازه ارزش یک شماره شناسنامه است که لازمه یک زندگی اجتماعی است؛ همانطور که شماره شناسنامه برای یک سری کارهای اداری لازم است مقدار سن هم برای برخی از کارهای اجتماعی ضروری است. نشان به آن نشان که اگر کسی یک زندگی جدای از جامعه داشته باشد هیچ نیازی به این اعداد و ارقام ندارد.

بر اساس آیات و روایات کسی نیست که خداوند متعال را نشناسد؛ او را نخواهد و در پی او نباشد. کسی نیست که بدیها و خوبیها را نداند؛ اما افسوس و صد افسوس که قدر این سرمایه خدایی را ندانست و آن را زیر تلی از خواهشهای نفس دفن کرد و مصداق وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا شد. برخی نیز مقهور محیط شده و اینگونه از سرمایه فطرت غفلت کردند.

آن چه مهم است و قرآن و روایات بدان اهمیت داده اند مقدار «عمر» و «عمران» جان است. اینکه هر کس در خود نظر کند و ببیند چه مقدار به سرزمین درون پرداخته و آن را آباد کرده است. با این نگاه در پاسخ به سوال «چقدر عمر کرده ای؟» باید دید که «چقدر عمران کرده ایم؟»؛ نه چند تا تقویم باطل کرده ایم.

خموشید خموشید، خموشی دم مرگ است

دستور قرآن کریم برای پرداختن به درون، این آیه شریفه است: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُم؛(1) ای کسانی که ایمان آورده اید بچسبید به آبادی دل.

آن کس که به آبادی بیرون پرداخت و از زمین دل غافل شد فقط سالنامه کهنه کرد و عمری و عمرانی نکرد.

 

راه آبادی دل

خدا بشر را با سرمایه اولیه ای به نام فطرت خلق کرد (2) و سپس فجور و تقوا را به او الهام کرد.(3) خداوند در وجود انسان گوهری خداخواه و خداجو به نام فطرت نهاد. آنگاه او را به آنچه که باعث تباهی و یا موجب رشد و کمالش است آگاه نمود.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ یَعْنِی الْمَعْرِفَةَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُه‏(4) ؛ هر نوزادی بر سرشت توحید متولد می شود و این یعنی که می داند خداوند یکتا خالق اوست.

بر اساس این آیات و روایات کسی نیست که خداوند متعال را نشناسد؛ او را نخواهد و در پی او نباشد. کسی نیست که بدیها و خوبیها را نداند؛ اما افسوس و صد افسوس که قدر این سرمایه خدایی را ندانست و آن را زیر تلی از خواهشهای نفس دفن کرد و مصداق وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا (5) شد. برخی نیز مقهور محیط شده و اینگونه از سرمایه فطرت غفلت کردند.

 قَالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتَّى یَکُونَ أَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِه (6)؛ هر نوزادی با سرشت خدایی به دنیا می آید و بعد این پدر و مادر اویند که وی را از مسیر یکتا پرستی و اسلام خارج می کنند.

تا به حال به این فکر کرده اید که «عمر شما چقدر است؟»

شاید فکر کنید که  این یک سوال پیش پا افتاده ایست که همه پاسخ آن را می دانند و هیچ نیازی به فکر ندارد؛ چون جواب آن را همه حفظند و اگر هم کسی یادش نباشد بلافاصله با یک حساب سرانگشتی به ما خواهد گفت که چند سالش است.

در این وانفسا آیه آمد که عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُم؛ مومنین مراقب آن گوهر درون باشید. غبار غفلت و زباله معصیت از چهره خدائیش بزدائید. با ترک نبایدها مراقب او باشید و با عمل به بایدها آن را تقویت کنید.

سرزمین دل را خدا مهیای آبادانی کرد. وسایل آن را هم خود برای ما فراهم کرد؛ عقل و فطرت از درون، وحی و نبوت از بیرون. زمین داد و بذر پاشید و چشمه از درون جوشاند و نهری از بیرون روان ساخت و فرمود بسم الله عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُم. به سرزمین جان بپردازید و آن را آباد کنید که خرمی آن سعادت دنیا و آخرت شماست.

اکنون سری به اندرونی جان زده و با دیده حقیقت بین در آن نظر کنیم و به دنبال پاسخ این سوال باشیم که چقدر به دستور آیه عمل کرده ایم؟

با این بیان معنای این روایت هم قدری برای ما روشن می شود که امام صادق علیه السلام فرمود:

مَنِ اسْتَوَى یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ؛ هر کس دو روزش مساوی باشد زیان دیده است

وَ مَنْ کَانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ خَیْرَهُمَا فَهُوَ مَغْبُوطٌ و آن کس که امروز او برتر از دیروزش باشد دیگران به حال غبطه می خورند

وَ مَنْ کَانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُمَا فَهُوَ مَلْعُونٌ و هر که امروزش بدتر از دیروزش باشد بداند که از رحمت خدا دور مانده است.(7)

پس این سوال بسیار جدی تر از آن بود که ما گمان کردیم. دقت و اندیشه در این سوال، همان محاسبه نفس است که قرآن دستور داد (8) و روایت توصیه کرد (9) و این چنین شد که از مهمترین برنامه های سفر به سوی کمالات (سلوک الی الله) قرار گرفت.

بنشینیم و ببینیم که با این سرمایه درون چه کرده ایم؟ چه مقدار آن را آباد کرده و خلاصه «چقدر عمر[ان] کرده ایم؟»

پی نوشت ها:

1- مائده / 105

2- روم /30

3- شمس / 8

4- الکافی، ج 2، ص 12

5- شمس /10

6- بحارالأنوار/ ج 3، ص 281

7- معانی الأخبار، ص 342

8- یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُون. حشر / 18

9- حَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا، امالی شیخ مفید(ره)، ص

نظرات ()



چهل حدیث هادوی
نویسنده: علی نصرتی - ۱۳۸٩/٩/۱٧

 

چهل حدیث هادوی

 

میلاد امام هادی

1. یگانگی خدا

لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ 1

خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برایخودش بهترین نام‌ها را برگزید.

 


ادامه مطلب ...
نظرات ()



حالات مومن و کافر در قبر چگونه هست ؟
نویسنده: علی نصرتی - ۱۳۸٩/٩/۱٧

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:

هیچ قبری نیست مگر اینکه هر روز سه بار می‌گوید:
من خانه‌ی خاک هستم، من خانه بلای و پوسیدن هستم، من خانه‌ی کرم هستم.

وقتی که بنده مومن وارد قبر می‌گردد، زمین به او می‌گوید:

مرحبا! خوش آمدی.

سوگند به خدا که من تو را دوست داشتم، در ان وقت که بر روی من راه می‌رفتی و اکنون که در شکم من قرار گرفتی بیشتر تو را دوست دارم و به زودی تشانه‌ی دوستی مرا در می‌یابی. در این هنگام به اندازه‌ی دید چشمش، قبر وسیع می‌شود و دری در قبر به روی او گشوده می شود و او جایگاهش را در بهشت می بیند و از آن در مردی بیرون می‌آید که هیچ چشمی زیباتر از او ندیده است.

او به ان مرد می‌گوید:

ای بنده‌ی خدا! من هرگز چیزی را زیباتر از تو ندیده ام. تو کیستی؟

آن مرد زیبا در پاسخ می گوید:

اَنَا رَأیُکَ الحَسَنُ الّذی کُنتَ عَلَیه، وَ عَمَلُکَ الصَّالحُ الّذی کُنتَ تَعمِلُهُ

یعنی: من رأی نیک تو هستم که دارای آن بودی و کارهای شایسته‌ی تو هستم که دارای آن بودی و کارهای شایسته تو هستم که در دنیا انجام داده‌ای.

سپس به او می‌گویند:

بخواب و بیارام در حالی که چشمت روشن است و شادمان هستی. از آن پس همواره نسیمی از بهشت، بر جسد او می‌وزد که لذّت و بوی خوش آن را تا روز فرا رسیدن قیامت، در می‌یابد.


امّا وقتی که جسد کافر را در میان قبر می گذارند، زمین قبر به اومی‌گوید:

نه خوش آمدی و نه بجا امدی!

سوگند به خدا که تو را در آن هنگام که بر روی من راه می‌رفتی، دشمن می‌داشتم و اکنون که در شکم من قرار گرفته‌ای، دشمنی من نسبت به تو بیشتر شده است و به زودی نشانه‌ی دشمنی مرا خواهی دید.

آنگاه قبر او را فشار می‌دهد و جسد او را خورد و خاکستر می کند و او را به همان خاکی که قبلا بود، بر می‌گرداند و دری از دوزخ به روی او گشوده می‌شود. او جایگاهش را در دوزخ می‌بیند. سپس مردی بسیار زشت از آن در وارد می گردد و او به ان مرد می گوید:

ای بنده خدا! تو کیستی؟

آن مرد در پاسخ می‌گوید:

من کردار زشت تو هستم که در دنیا انجام می‌دادی و رأی ناپاک تو می‌باشم. بعد از آن روح او گرفته می شود و در جایگاه خود در دوزخ نهاده می گردد. سپس همواره باد مسمومی از آتش بر جسد او می‌وزد و او درد و سوزش آن را تا قیامت، در می‌یابد و خداوند 99 مار را بر روح او مسلّط می‌کند که او را می‌گزند.
مارهایی که از نوع مارهای روی زمین نیست که اگر بر روی زمین چنان ماری بیاید و در زمینی بدمد، در آن زمین گیاهی نخواهد روئید.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »